دلم خیلی شکسته و نتونستم تحمل کنم جمع کردم و راهی مشهد شدم ....
آقا جون در حق زایر هات بد کردم منو ببخش اینو اول از همه میگم ...
ولی اگه دعوتم کنی حتما حتما حتما تلاش میکنم خدمت کنم ...
آقا جان خیلی دلم روشنه به کرمت که زودتر بیام حرم ...
اینبار نذر کردم که به چاپلوسی بیام برای تشکر ...
آقا جانم ...
دلم به کرامت و لطف شما خوشحاله..
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
فردا آخرین روز ماه رمضانه دلم براش تنگ شده برای صداش و مهربونی هاش
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
خیلی مسخره بود به راحتی از دستش دادم و رفت ... خدایا یعنی تو نمی بینی... یه کاری بکن خیلی خسته ام ...
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
این دومین تصادفمه... یکبار به در یکبار درحین دور زدن
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
باید خیلی سریع پایان نامه ام رو ببندم... خیلی سریعتر از آن چیزی که فکر میکنی
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
از وقتی رفتی تو هال نخوابیدم مادر
الان که شیرین نیست هم خوشم نمیاد بخوابم
شیرین با چادر تو رفته اعتکاف...
دلم خیلی گرفته ...
مث همیشه فکر میکنم خوابم منتظرم بیدار بشم و از ته دلم بگم آخیش خواب بود...نمیدونم مادر اما حس میکنم منم زیاد موندیم نیستم ...
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
توشناسنامه پشت هم نیستند
کلی دویدم درخواست و لایحه دادم و بعد از کلی دویدن رای ثبت رو گرفتم
گفتم انحصار ورثه بیار اونم با کلی آشنا بازی انجام دادم و رفتم برای مرحله نهایی
اما
ثبت نشد...
تاریخ فوت رو اشتباه ثبت کردن درخواست اصلاح دادم...
۲۰ روز طول می کشه
یا خدااا
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
خب تو اینده اش نیستم چیکار کنم زورکی که نیست
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
دانشنامه شهدای ناجا تمام شد ... همین فک میکنم کفایت میکنه ....
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی
ساعت یک شب بیدار شدم از شدت سرما...
تب و لرز..
یاد تو افتادم مادر...
یاد روزهایی که زیر سه تا پتو میلرزدی و من هیچ کاری از دستم برنمیومد...
هه دالکه نازارم
که دیگه ندارمت...
امشب چشمم به یاد درد های تو بیدار مونده
قطعا اگه بیدار بودی الان وضو گرفته بودی و صدای تسبیحات به گوشم می رسید...
خدایا مادرم رو ببخش بحق نجواهای شبانه امیرالمومنین آمین
برچسب:
نویسنده: میلاد شجاعی