خدایا
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:58
خدایا دارم به تو میگم که خدای منی...دارم به تو میگم که قادری....خدایابگذار حالش رو ببینم...بگذار به خوابم بیاد ...بگذار...
اسیا
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:58
تو مرکز تصویر برداری آسیا نشستم..منتظرم یه وقت برای ام ار ای بدن تا ام ار ای رو انجام بدمخیلی خستم..دیشب خونه حدیث بودم..کسی نبودخدایا تو میدونی که جز خودت کسی نیست..پس کمک کن کمک کن یارب العالمین....
دارم درس میخونم
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:49
هیلگارد و رشددو ازمون مننصف و نیمه خوندم به امیدپیروزی...دوستت دارم مینو
سه حرف من... دلم برات تنگ شده
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 20:49
نبودنت ناراحت میکنه...بودنت منو غمگین میکنهتو چشمای تو چیزی هست که دلم رو به لرزه نیارهامااماامان از لبخندت به دیگری که مرا نابود میکنه...کاش نبودیکاش آقایی را حس نکرده بودم..کاش مهربانیلطافت وبودنت برای من ...حال و هوای من تا برنمی گردی دلتنگی روی من دوبارهحال دلم با تو خوشه..هرجا که میرم مقصدی..خد...
گریستن شبانه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 16:33
امشب حدیث بخاطر مازیار خیلی گریه کرد...شکوه رو فرستادم بیرونیه لیوان آب دستش دادمتا کمی آروم بشه...خدایا این یه تیکه گوشتت به اسم دل چیه که اینقدر ناله رو تو خودش جا میده..اون حدیثم امتحان دارهخودمم امتحان دارم ولی هیچ...خدای من...کمکم کن...دوستت دارم...
کوه و چادر
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:53
خدایی حساب کنی کوه با چادر نمیرن منم موندم بدم یا نرمالبته خیلی دوست دارم برماما نمیشه.... خستمچقدر باید عذاب بکشم...
منطقی باش
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:53
منطقی, باش مینو جانماون فقط دنبال نیاز جنسیشه پس بهتر دنبال کسی دیگه باشی.. خودت رو ارزون نفروش عزیزم... مودب باشو صبر کناین همه صبر کردیدقیقه اخر کنسل نکنصبر کن مهربانمدوستت دارم ...
انتر های دوگانه
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:53
چند روز درگیر این دو کنار بودسناریو عشق دل داده رو بازی کردماما اینا خیلی بی ادب و بی فرهنگ ترجیح دادم رهاشون کنم...
چشمهایش
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 3:22
دلم کتاب میخاددلم میخاد بیدارم کننراسیتعییر دادم 60به مطهری
صبحت بخیر
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 3:22
سلامداره بارون می بارهمنم هنوز زیر پتوم اتاق خیلی سرده اما چاره ای نیست باید تحمل کرد با حدیث قهرمان چیزی که فکر میکنم واقعا درسته..ولی نمیدونم چرا دوست دارم توجیهش کنم و جهت فکرند انحراف بدم حقیقت اینکه اون چیزی که هست همینه پس نباید عذاب وجدان داشته باشم به کسی اجازه نده الکی ازت سو استفاده کنه......
بی اختیار
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 3:22
کاش من اختیار داشتماختیار زندگیخیلی دلم میخواد بپرسماماجرات سوالم نیستبخدا بی معرفت نیستمقدر نشناس نیستماما مجبورممجبورم فرار کنم از وصله و تهمت...اما بدان که دعاگوی هستم...اما بی معرفت نیستم...
حوصلم هست شرح قصه نیست...
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 3:22
حوصله ام هستاماشرجی نیستکه قصه وار برایت بخوانمفردا دوباره باید برگردم به سیاه چال...البته اینجا رو هم دوست ندارم...دوست داشتم خانواده ام اونجا باشن...و من بی دغدغه نبودنشان کارم و انجام میدادم...هنوز هیچ خبر جدی نیست.. تنها یی امان همه را بریده..نفس در سینه حبس شده...گلو بریده از فریادوزمین خسته از...
چطوری...
-
تاریخ: 1398/8/8 ساعت: 3:22
امروز تو جاده دلم گرفت...به آیندگان فکر کردم... نمیدونمواقعا نمیدونم چی به سرمون میاد...تنهاییتنهاییخدا منو نندازی...نمیدونمیه روزی می رسه ناراحتیم کم بشه...یا نه...باز اینجا تو این وبلاگ از سختی ها م
مینوی من
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 23:59
مینو جانم خیلی دوستت دارم مینوی من عاشقتم مینوی مممممن ای مهربون مینو مینو مینوی من اینم یادم رفت مراد بیگ امروز گفت دورا دور منم گفتم اره دورا دور ایشونم شما رو میشناسن دورا دور خنده داره مردم خودشون رو باکلاس میدونن مرذم رو بی کلاس عزیزممم مردم همونطوری رفتار میکنم که شما رفتار میکنید…
امتحان اول
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 23:59
چیکار میکردم اگه نمی گفتم همشون میفتادند مجبور شدم حوصله نداشتم هی امارمو بگیرن خستمممم
اگه لال بشی خیلی خوبه
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 23:59
سلام خیلی دوست دارم لال بشی بی ادب بخاطر اینکه دیگه ریخت شما ها رو هم نبینم مشتاقم دیگه نباشم و برم باوجود همه سختی ها… والا چه کاری کار کنی و بی احترامی ببینی فقط هنرت امار ملت دراوردنه تو غریبه ها
مفید بودن
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 23:59
بودن یا نبودن واقعا مسیله این است… جدی میگم مساله اینکه ما مفید باشیم یا نباشیم مینوی من همیشه جایی باش که حس مفید بودن داشته باشی نه حس مفید نبودن… خدایا تو راه رضای تو و خدمت به بندهات دوست دارم قدم
اولین اشک
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 23:59
اولین گریه کردن زمانی بود که فراموشی به سراغم امد روز خوبی بود داشتم قوت میگرفتم شروع کنم یهو اعصابم بهم خورد جوری که نتونستم و گفتم کنسل کنند دفتر رو صفحه بندی نکرده بودم فکر نمیکردم مهم باشه از طرف دیگه هم از ذهنم پرید البته بیشتر شیطنت خالیدو کار دستم داد… ادم بزرگواریه خیلی بزرگه اما خیلی هم جدی...
هفته پیش
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 23:59
امروز جمعه است دیروز امدم خونه دیروز دفترچه رو گرفتم رفتم دکتر خیلی مریض بودم چهارتا امپول برام نوشته بود هر هشت ساعت خیلی گلو درد دارم دماغمم بشدت قرمز شده از بس دستمال کشیدم راستی اب رو چند روزه بخاطر سیل قطع کردن صد درصد هم پاسخگو بودم خوب بود اما باید فقط خودم کارامو انجام بدم…
جامانده
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 23:59
سلام از امتحانای حوزه جاموندم نمیدونم حالا چیکار کنم به نظرت میشه دوباره امتحان بدم…